سرمقاله نبردخلق شماره ۵۰۰ اول فروردین ۱۴۰۵

کارنامه و مُرده‌ریگ یک مُستبد

منصور امان

 

به سختی می‌توان چهره دیگری جُز زشتی را در جنگ مُشاهده کرد، اما اگر در سیاهچاله آن فقط یک روزنه کوچک نور وجود داشته باشد، بی‌تردید هلاکت حقیرانه علی خامنه‌ای یکی از آنهاست؛ روزنه‌ای نادر که تاریخ گاه و بیگاه فُرصت دیدن آن را می‌دهد.

 

جنگ سالار ورشکسته

شاهان و اُمرای بی‌کفایت در تاریخ ایران کم‌تعداد نبوده‌اند. این سرزمین زخم تجربه دوره‌های سیاهی را زیر سُلطه آنان بر تن دارد که با زندگی غیرانسانی مردُمان، ستمکاری و خُشونت افسارگُسیخته حاکمان، ویرانی مُلک و مرزهای گُسیخته و بی‌سامان آمیخته شده بوده است. با‌‌این‌‌حال دوران صدارت علی خامنه‌ای در میان این دوره‌ها به‌گونه شاخص ماندگار خواهد شد. او یک کشور غنی از ثروتهای طبیعی، واقع در یکی از پُراهمیت‌ترین نُقاط سیاسی-جُغرافیایی کُره زمین و با سرمایه انسانی گرانسنگ را به ویرانه‌ای انسانی، ملی و زیست مُحیطی بدل کرد. استعداد او در تخریب و تحجُر زمانی بروز می‌یافت که عصر پیشرفتهای علمی و اقتصادی، تحول بُنیادین شیوه و امکانات زندگی، طرح و داوری براساس ارزشهای عُموم ‌بشری و دستاوردهای تمدُنهای دو قرن بیستُم و بیست ویکُم در رسیده بود.  

علی خامنه‌ای گام‌به‌گام شیرازه زیست انسانی در ایران را از هم گُسست و به جای آن مرگ،  سرکوب، تحقیر، جنگ را به خانه‌ها آورد. حُکمرانی او روند سُقوط کشور را تا بدانجا پیش برد که در آخرین سال عُمر زیانبارش، تامین برق، آب، غذا و حاملهای انرژی به صف کالاهای نایاب دیگر پیوست و ارزش پول ملی و همراه آن، قُدرت خرید جامعه به پهنه گُرسنگی و محرومیت از در دسترس‌ترینها فروکاست.

آخوند خامنه‌ای در تمام طول صدارتش جنگی بی‌امان را علیه زنان میهن پی‌گرفت؛ رویکردی که بخشی از استراتژی تامین اقتدار رژیم‌اش بود و در اجزای دیگر، اکثریت جامعه را زیر عُنوانهای گوناگونی همچون مُخالف، مُنتقد، دگراندیش، کافر، مُرتد، بهایی، سُنی، مُلحد، جاسوس و جُز آن مورد تهاجُم قرار می‌داد.

مرگ او اما در انتها زیر آوار جنگی روی داد که برای درگرفتن آن از هیچ تلاشی فروگذار نکرده بود. رژیم وی در خلال ۳۴ سال گذشته، تنش و درگیری با آمریکا و اسراییل را به‌گونه پیوسته و مُنظم افزایش داد و در نتیجه، پُرسش در باره رسیدن این کشمکش به نُقطه جوش، مساله‌ زمان بود و نه آیا در اصل! مسوول جنگ ویرانگری که کشور ما اکنون به دهلیز آن افتاده، همان کسی است که بیش از سه دهه بر طبل جنگ کوبید تا آنکه ارواح شوم جنگ به ندایش پاسُخ گفتند و نازل شدند. اگرچه به جُز اندکی حامیان شناسنامه‌دار، کمتر کسی نقش مرکزی رژیم ج.ا در شُعله‌ور کردن آتش جنگ را نادیده می‌گیرد، با این حال شاید مُرور کژ‌راهه‌ای که به این نُقطه ختم شد، خالی از فایده نباشد.

 

نُقطه چرخش و سترونی ج.ا

اکنون و پس از تحوُلات شتابان و پیوسته، بسا دقیق‌تر می‌توان شبیخون حماس به اسراییل در 7 اُکتُبر را به مثابه لحظه تغییر مسیر درگیریها در خاورمیانه توصیف کرد. برجسته‌ترین مولفه این پروسه، شکست استراتژی بازدارندگی یا «عقبه استراتژیک» است. خامنه ای و شُرکا توان نتیجه‌گیری از تحولات پس از ۷ اُکتبر و بازگشت ترامپ به کاخ سفید را داشتند، اما چون آنرا با منافع خود سازگار نمی‌دیدند، به سادگی نادیده‌اش گرفتند. آنها به‌جای تغییر سیاست در چارچوب جدید، به روشهای پیشین برای سرگرم کردن طرفهای‌شان پرداختند. خامنه‌ای وقتی حاضر به مُذاکره شد، زیر عُنوان «مُذاکره فقط با موضوع هسته‌ای»، هدفی جُز فرار از اجبار به کنار گذاشتن سیاستهای بُحران آفرین موشکی، تروریستی، جنگهای نیابتی و بی‌ثبات‌سازی نداشت. این در حالی بود که حمله اسراییل به حزب‌الله و به قتل رساندن رهبران آن و از جُمله حسن نصرالله، فرضیه‌های پیشین در مورد پیامدهای حملات در چنین سطحی را تغییر داده بود و به این ترتیب، گُزینه «جنگ» این‌بار به گونه عینی روی میز قرار می‌گرفت و دریچه حل وفصل موارد مورد اختلاف با رژیم ج.ا برای آمریکا و اسراییل چارتاق باز شده بود.

جنگ دوازده‌روزه نتیجه مُستقیم سیاست «کسب‌وکار طبق معمول» است و تغییر پارادایم در بُحران خاورمیانه و چگونگی پیشبُرد مُنازعات را به گونه نمایان‌تر به خامنه‌ا‌ی و همدستان نظامی-امنیتی‌اش نشان داد. این جنگ نشان داد که مُنازعه به داخل قلمرو ایران مُنتقل گردیده و - همانگونه که تصور می رفت - ج.ا فاقد توانایی دفاع موثر از در برابر حملات است.  

این دو فاکتور در ظاهر باید آنگونه قانع کننده می‌بود که رژیم حاکم را وادار به جُستُجوی راه خروج  سیاسی و عقب‌نشستن از مواضع ماجراجویانه خود کند، در عوض اما حاکمیت به شدت در تلاش برای بازسازی و گُسترش زرادخانه موشکی خود برآمد و از همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتُمی سرباز زد. در حالیکه این همکاری در شرایط نه جنگ و نه صلح حیاتی بود و یک راهکار واقعی برای دور کردن خطر تغییر این وضعیت. همزمان انتشار اخبار سلسله وار در باره کشف و توقیف پول یا اسلحه قاچاق به مقصد حزب الله لُبنان نشان از تلاش برای سر پا کردن دوباره این گروه داشت. در همین راستا اعلام تشکیل «جبهه مقاومت اسلامی سوریه» از سوی رسانه های سپاه پاسداران و سپاه قُدس و نیز اتهام مُشارکت در درگیریهای لاذقیه سوریه قرار می‌گرفت. 

 

انتخاب خامنه‌ای جنگ بود          

با این پیش زمینه رژیم خامنه‌ای وارد دور بعدی مُذاکرات با آمریکا شد، در حالی که از یک موضع ضعیف‌تر پُشت میز می‌نشست، همه کارتهایش خوانده شده بودند و هر کس به‌خوبی می‌توانست به سادگی تصوُر کند که جایگُزین توافُق در این مُذاکرات چه خواهد بود. حتی اگر برای کسی این واقعیات پنهان مانده بود، با یک نگاه به سازوبرگی که آمریکا در منطقه گرد می‌آورد، به شتاب درمی‌یافت که پُشت درب بیت چه ایستاده است. 

راهکار خامنه‌ای تکرار جُزء به جُزء نُسخه مُذاکراتی بود که به جنگ دوازده روزه انجامید، با همان دستور کار، همان شرطها و همان پیشنهادات. اگر کسی افاضات پادوی او، عباس عراقچی،  پس از هر دور مُذاکره با ویتکاف را می خواند، بی‌تردید می‌پنداشت که به اشتباه اخبار کُهنه را مُرور می کند. علی خامنه‌ای جنگ را انتخاب کرده بود. او بین واگذاشتن ابزارهای سُلطه بر ثروت و قُدرت و سرنگونی تدریجی و وارد کردن کشور و جامعه به یک کشمکش نظامی، دُوُمی را برگُزید. یک جنگ آخر‌الزمانی با ایدیولوژی تباه ولی‌فقیه سازگار بود و در انتها دستکم شانسی را برای رژیم‌اش در این یا آن شکل باقی می‌گذاشت، هرچند که آیندگان را وارث کشوری ویران کرده باشد.

رژیم ولایت فقیه دو بار دروازه را برای جنگ گشود، نخُستین بار در جنگ دوازده روزه به واسطه تاکتیکهای بیخردانه برای سرگرم کردن طرفها و گرفتن امتیاز و در جنگ کنونی بدون‌ واسطه و آگاهانه.

 

تایید داوریها و پیشداوریها          

حمله رژیم ج.ا به کشورهای عربی جُنوب خلیج فارس با موشک و پهپاد و هدف گرفتن تاسیسات نفت و گاز و مراکز غیرنظامی و هدف گرفتن کشتیهای تجاری و نفتکشها ظرفیت و آمادگی آن برای دست زدن به اقدامات بی‌پروا و جُنون‌آمیز را به‌روشنی آشکار کرد. پیامدهای این اقدامات بسیار گُسترده است و تا آنجا که به همسایگان آبی ایران مربوط می‌شود، آثار مُخرب آن بر همزیستی مُسالمت‌آمیز در این منطقه از جهان، در کوتاه‌مُدت برطرف نخواهد شد. از طرف دیگر ایجاد اختلال در اقتصاد بین‌المللی در عمل سطح تهدیدات ناشی از  رژیم حاکم بر ایران را در ابعاد جهانی افزایش داده است و این به معنای درگیر شدن ناگُزیر کشورهای بیشتری در پرونده رژیم ولایت فقیه بوده و پیرو آن مُلاحظه این فاکتور در برخورد بدان است. 

رژیم ج.ا در عرض فقط ده روز، برای نگرانیها و ادعاهایی که در خلال چهل سال گُذشته پیرامون پتانسیل ویرانگری آن و خطرات دستیابی‌اش به سلاحهایی که به‌وسیله‌شان بتواند این ظرفیت سیاسی-ایدیولوژیک را به جامه عمل دربیاورد، شواهد کافی و اقناع‌کننده ارایه کرد. رژیم ولایت فقیه به روشنی و بر صحنه‌ای بین‌المللی سطح دیگری از سیاستهای شرورانه پیشین را به نمایش گذاشت و طرفهای خود، همسایگان و کشورهای دیگری که از جنگ و صُلح در خاورمیانه و خلیج فارس تاثیر می پذیرند را مُتقاعد کرد که در کف دیوانه مست، تیغ نباید باشد.

تحوُلات ویرانگری که امروز در جریان است، ثابت می‌کند که سیاست مُخالفت با دستیابی رژیم خامنه‌ای به سلاح هسته ای و پُشتیبانی از اقدامات بازدارنده علیه آن تا چه اندازه واقع‌بینانه بوده است. با نگاه به استراتژی جنگی ج.ا که هم اکنون نمود یافته، هر کس می‌تواند به سادگی نتایج و پیامدهای سناریویی را تصوُر کند که در آن حاکمان ایران مُجهز به بُمب اتُم وارد جنگ می‌شدند. تردیدی نیست که اگر آنها موجودیت خود را در خطر ببینند، از کاربُرد سلاح هسته‌ای علیه «دُشمنان» هرگز پرهیز نمی‌کنند. 

ماه گُذشته، دی، رژیم ولایت فقیه این فرضیه را به اثبات رساند. او هنگامی که با اعتراضات سراسری مُواجه شد و باوُجود کاربُرد خونین سرکوب شاهد روند رُشد یابنده آن گردید، خود را در خطر موجودیت یافت. حاکمیت بی درنگ با وسایل و تجهیزات یک جنگ جبهه‌ای به رویارویی با مردُم رفت. هزاران مُعترض بدون دفاع، زیر رگبار تیربار، مُسلسل و تک‌تیراندازها جان باختند. خامنه‌ای و اُلیگارشی سپاه پاسداران دیوانه‌وار و بی‌هدف به هر سو شلیک کرده و در هر سو کُشته‌ای به جا گذاشتند.  آنها در تهاجُم به «دُشمن»‌ی که به شیوه مدنی سرنگونی آنها را طلب می‌کرد، نه مرزی اخلاقی و انسانی را رعایت کردند و نه در چارچوب پروتُکُلهای بین‌المللی باقی ماندند. خُشونت افسارگُسیخته‌ای که آنان در این کُشتار بخرج دادند، از سیاست و باوری سرچشمه گرفته که برجاگُذاشتن زمین سوخته در صورت تهدید بقا را پیش فرض دارد.             

در این میان، کشورهای اُروپایی نیز که تا مُدتی کوتاهی پیش از این تهدید رژیم حاکم بر ایران در خاک خود را کوچک جلوه می‌دادند، اکنون از به صدا درآوردن آژیر مُمتد خطر «حملات تروریستی» خسته نمی‌شوند. هنوز از یاد نرفته که چگونه اتحادیه اُروپا برای طفره رفتن از برخورد جدی با سپاه پاسداران و آزُردن ارباب آن، به استدلالهای بی‌پایه و اغلب ریشخندآمیز حُقوقی و قانونی مُتوسل می‌شد. در کارنامه «قانون‌مداران» اُروپایی، از آزاد کردن تروریستهای دستگیر شده حین ارتکاب جُرم تا باج‌دهی به «تروریستهای» بعد از این، فراوان به‌چشم می‌خورد.     

 

برآمد

میراث علی خامنه‌ای برای بازماندگانش هر چه باشد، بی‌گُمان ثبات سیاسی نیست. او رژیم ج.ا را فاقد مشروعیت اجتماعی کرد و ناچار ساخت که وظیفه تامین هژمونی را روی تک پایه قهر  و سرکوب بگذارد و با خیزشهای پیوسته و رُشدیابنده چشم در چشم شود. آخوند خامنه‌ای تیشه به ریشه اسلام سیاسی زد و سکولاریسم را به گُفتمان و مُطالبه کانونی جامعه بدل کرد. این مُستبد فاسد برای مردُم ایران جنگی را به یادگار گذاشت که ‌در حال حرکت به سمت ویرانیهای جُبران‌ناپذیر است. اگر واپس‌مانده‌های او به حملات خود به تاسیسات انرژی و گردشگری کشورهای جُنوب خلیج فارس ادامه دهند، به احتمال زیاد آمریکا و اسراییل نیز از بُمباران زیرساختهای حیاتی کشور فروگذار نخواهند کرد. پیامد چنین حملاتی برای شرایط زیست و کار جامعه، زندگی مدنی، اقتصاد کشور  و شیرازه‌های اجتماع فاجعه‌بار خواهد بود. حتی خاموش شدن سلاحها، در صورت باقی ماندن رژیم ج.ا بر اریکه قُدرت به معنای پایان جنگ نیست، بلکه درگرفتن آن را به دوره‌های مُتوالی انتقال خواهد داد؛ زمانی که دوباره یک شهر موشکی افتتاح شود یا تاسیسات اتُمی زیر زمینی برپا گردد. نُقطه پایان جنگ به گونه نهایی، نُقطه پایان رژیم ولایت فقیه است. 

 

منبع: نبرد خلق شماره ۵۰۰، شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۲۱ مارس ۲۰۲۶

 

 

 https://t.me/nabard_khalgh

بازگشت به صفحه اول