فراسوی خبر... دوشنبه ۱۴ اسفند

این دستگیریها سر به دیوار کوفتن است

منصور امان

رژیم جمهوری اسلامی آشکار پیرامون چگونگی برخورد با امواج به تلاطُم درآمده اعتراضها دُچار سرگشتگی گردیده و در برابر نیروی خاموشی ناپذیر آن، با سر به دیوار می کوبد. تازه ترین شاهد این گیج سری را بازداشت مُعلم و فعال صنفی، آقای مُحمد حبیبی، ارایه کرده است.

این عضو هیات مُدیره کانون صنفی معلمان تهران روز شنبه از محل کار خود به گونه وحشیانه و همراه با ضرب و شتم دستگیر شد. دستگیری او درپی اعتصاب معلمان برای دریافت مُطالبان خود صورت گرفت. تنها یکروز پیش از این، ۹ تن از کارگران فولاد اهواز نیز به همین شیوه بازداشت شده بودند و همزمان اخباری از پرونده سازی برای دانشجویان و اخراج اُستادان دانشگاه نیز مُنتشر شده است.

اگرچه واکُنش سرکوبگرانه حُکومت به مُطالبات قشرهای گوناگون جامعه بازگوکننده نُکته تازه ای نیست و آن را می توان در کادر سیاست عادی اش جای داد، اما شرایطی که این سیاه مشق همیشگی در آن نوشته می شود، هر چیزی غیر از عادی و روتین است.

انرژی اعتراضی جامعه آزاد شده است و سیر تکامُل کیفی آن از حرکتهای کوچک و پراکنده، به اعتراضهای سازمان یافته هماهنگ و حتی جُنبشهای سراسری از نوع آنچه در خیزشهای دی ماه بروز یافت، با شتابی شگفت آور ادامه دارد.

نخُستین واقعیتی که موج نمایان شده و نیرومند اعتراضها به رُخ دستگاه حاکم می کشد، ناکارا شدن شیوه های گذشته برای پایش و آرام نگه داشتن آنها است. حجم، کیفیت و جهتگیری نارضایتی اجتماعی، سدهای مهار کننده "نظام" را پُشت سر گذاشته و نه فقط مردُم بلکه حُکومت را نیز وارد دوران تازه ای کرده است که در آن در همان حال که اقشار و گروه های اجتماعی ابزارها و امکانات جدیدی برای اعلام و برآوردن خواسته هایشان کشف و تجربه می کنند، حُکومت اما از ارایه راه حلهای جایگُزین و سازگار با شرایط تازه به کلی درمانده است.

این امر رژیم ولایت فقیه را به ویژه از آن رو در برابر یک چالش خطرناک با ابعاد پیش بینی ناپذیر قرار می دهد که راهکار سرکوب به عُنوان مُشکل گشای سُنتی آن، هر چه بیشتر تاثیر مُستقیم و آثار غیرمُستقیم بازدارنده اش را از دست داده است. پاسُخی که دستگاه حاکم از تدبیرهای نظامی امنیتی خود علیه جامعه دریافت می کند، نااُمید کننده و تا مغز اُستخوان اقتدار شکن است.

"نظام" یابوی علیل سرکوب را به میدان می راند، و بی درنگ صورت حساب این عقب ماندگی را دریافت می کند. یک "دُختر انقلاب" از سکو به زیر کشیده می شود، اما پرچم او شهر به شهر و کوی به کوی برافراشته می ماند. ۹ کارگر فولاد شبانه به سیاهچال برده می شوند، در روشنایی روز ولی خیابان و صحنه عُمومی بار دیگر از آن خیل کارگران فولاد اهواز است. حُکومت روی دگراندیشان دینی درویش تیغ می کشد، اما به جای شاهد گُریز و پراکنده شده آنها، در سُرخی سیلی سختی که خورده خیره می ماند.

رژیم درمانده ولایت فقیه همچون گاو وحشت زده ای است که زمینی که زیر پایش به لرزه درآمده را با کوبیدن سم می خواهد آرام کند. 

 

 

بازگشت به صفحه نخست