|
فراسوی خبر ... دوشنبه ۲۶ مرداد جنبش دادخواهی سدی در برابر بازتولید جنایت است زینت میرهاشمی
روز یکشنبه ۲۵ مرداد، شهرام صادقی، از قیام کنندگان دیماه خونین، سربهدار شد. صفی طولانی از زندانیانی وجود دارند که هر اذان جلادان، یادآور افتادن طناب دار بر گردن شان است. در شرایط بحرانی کنونی و در حالی که زندگی و معیشت مردم بیش از پیش به سقوط کشانده شده، چوبههای دار بیش از هر زمان دیگری رونق یافته است. باوجود جهانی شدن اعتراض علیه اعدام در جمهوری اسلامی و نیز فعالیتهای مخالفان این حکم غیرانسانی و همراهی با خانواده های محکومان، چرخه خشونت و اعدام همچنان ادامه دارد. اعدامهای دهه ۶۰، نسلکشی در تابستان خونین ۶۷، گورهای جمعی در خاوران، کشتار معترضان در قیامهای سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ و قتلعام جمعی در خیابان در دیماه ۱۴۰۴ و... نشان می دهد که رژیم قصد عقب نشینی در برابر مردم ندارد. از این منظر، هر روز و هر لحظه باید حافظه تاریخی را با یادآوری جنایتهای رژیم بهروز کرد. در هماوردی میان جبهه مخالفان اعدام و رژیم اعدامی، جنبش دادخواهی باید هرچه گستردهتر شود. انفجار خشم مردم در خیابان و رویارویی آنان با مزدوران سرکوبگر، هیچ ذرهای از مسئولیت رژیم در قبال جنایتهایش نمیکاهد. این حکومت است که با سرکوب و سلب آزادی و امنیت مردم، بروز خشم آنان و شکل مبارزه و شوریدن علیه بیعدالتی را به جامعه تحمیل میکند. از این رو، پروندهسازی علیه شهروندان معترضی که در نبردهای خیابانی با مزدوران در دیماه بازداشت شدهاند، محکوم است. هلهله، کفزدن و شکرگزاری امامجمعهها برای اعدام دستگیرشدگان، چیزی جز ترویج تنفر و حس انتقامگیری نیست. وقتی عدالت وجود ندارد و حکومتگران آرامش را از مردم سلب میکنند، طبیعی است که یکی از ابتداییترین واکنشها، سلب آرامش از آنان باشد. وقتی جنایتی آنقدر تکرار میشود، کمکم به امری عادی تبدیل میشود. برپایی چوبهدار در خیابان از جمله ابزارهای حکومت برای عادیسازی جنایت و خشونت دولتی است. تکرار، خود به ابزاری برای عادیسازی تبدیل میشود و میتوان گفت رژیم تا اندازهای در این زمینه موفق بوده است؛ بهویژه در سالهای سیاه دهه ۶۰ و قتلعام سال ۶۷ که جنایتها در تاریکی و به دور از چشم جامعه صورت گرفت. اما در کنار عادیسازی جنایت، فراموشی و کتمان آن نیز به همان اندازه خطرناک است. جنایتی که به فراموشی سپرده شود، جنایتی است که امکان تکرار آن بیشتر میشود. هنگامی که حقیقت پنهان بماند، قربانیان بینام و نشان شوند، خانوادهها از حق دانستن حقیقت محروم بمانند و عاملان جنایت بدون پاسخگویی به کار خود ادامه دهند، پیام روشن آن برای حاکمان این است که میتوان جنایت کرد و از مجازات گریخت. دهه ۶۰ و بهویژه قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، نمونه روشن چنین روندی است. هزاران زندانی سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی، پس از محاکمههای چنددقیقهای و در روندی مخفیانه، اعدام شدند و پیکر بسیاری از آنان در گورهای جمعی، از جمله در خاوران، به خاک سپرده شد. از این رو مبارزه علیه اعدام، همزمان مبارزه ای علیه فرهنگ مصونیت، علیه فراموشی و علیه پرده پوشی جنایت دولتی است. هر نامی که از قربانیان برده میشود، هر حقیقتی که آشکار میگردد و هر خانوادهای که صدایش شنیده میشود، بخشی از دیوار فراموشی را فرو میریزد. در برابر رژیمی که بقای خود را در سرکوب، اعدام و ایجاد رعب جستجو میکند، حافظه تاریخی و جنبش دادخواهی سدی در برابر بازتولید جنایت است.
|