فراسوی خبر... پنجشنبه ۳۰ تیر

عوامل حُکومتی و نه "قُطب" اجتماعی

منصور امان

به مُوازات گُسترش مُقاومت در برابر زورگویی و تحمیلات ارتجاعی رژیم ولایت فقیه به بهانه "مُبارزه با بدحجابی و بی حجابی"، زمزمه هایی نیز در نفی ایستادگی و تبلیغ تسلیم و اطاعت شنیده می شود که گویندگانش خود را دوستدار کشور و خیرخواه زنان و دُختران میهن جلوه می دهند. آنها اما در عمل کمپین زن ستیزانه و ضد مردُمی حاکمیت را تقویت می کنند و فضای اجتماعی که برای تحرُک و پیشروی لازم دارد را در اختیارش می گذارند.

رایج ترین استدلالی که از این جبهه در پوشش هُشدار شنیده می شود، "دو قُطبی" شدن جامعه و رویارویی مردُم مُوافق حجاب اجباری با مردُم مُخالف آن است. آنها این مغلطه را که گویا قُطبی در جامعه وجود دارد که خواستار تحمیل حجاب به زنان است فرض گرفته و بر اساس آن سناریو خود را می چینند. نتیجه ای که آنان مایلند از این تقسیم بندی ساختگی بگیرند، وجود احتمال "سوریه ای شدن ایران" و راه افتادن جنگ داخلی بین شهروندان است. راه حل دسته یاد شده در دل استدلال شان نهُفته است؛ برای جلوگیری از واقع شدن این حالت نامطلوب باید کوتاه آمد و مصلحت سنجی کرد. این همان استدلال و راهکاری است که از جانب همین دسته علیه جُنبشها و حرکتهای اعتراضی و خیزشهای سرنگونی به گونه بیهوده و به صورت دوره ای تکرار می شود و این بار مورد مصرف دیگری پیدا کرده.

در تجربه روزمره زنانی که در خیابان، محل کار، پارک و خودرو هدف مُزاحمت، آزار و خبرچینی قرار می گیرند، اما یک "قُطب" اجتماعی مُهاجم غایب است. آنها با پرخاشگرانی اندک روبرو هستند که نه فقط در ظاهر و پوشش، بلکه در گُفتار، نگاه و رفتار نیز معیارها و استانداردهای حاکمیت را بازتاب می دهند و به این اعتبار نه فقط "قُطب" که "مردُم عادی" نیز به شُمار نمی آیند. آنها ابواب جمعی "نظام" هستند که سیاست و رویکرد رسمی آن را هرچه که باشد - حمل می کنند و در مُقابل آن از امتیازات گوناگون برخوردار می شوند. جامعه این طیف از عاملان حاکمیت را به خوبی تشخیص داده و از جُمله با اصطلاحهای "بیشرف" و "لباس شخصی" آنها را تعریف می کند.

سازماندهی و استفاده دستگاه حاکم از این دسته، پیشینه ای به عُمر رژیم ج.ا دارد. اینان همواره در نقش "مردُم" به صحنه آورده شده اند تا به سرکوب دولتی پایه اجتماعی ببخشند و میدان را برای آن باز کنند. در دوره اول حیات ج.ا آنها به دفاتر گروه های سیاسی، کتابفروشیها، فروشندگان روزنامه، تظاهرات زنان، گردهماییهای سیاسی و جُز آن حمله می کردند. در دوره اخیر آنها سفارت آتش می زنند، با قمه و چاقو و تبر به مُعترضان یورش می برند، سیاهی لشکر نمایشات حُکومتی می شوند و سرآخر برای همه گیر کردن سیاست وحشت پراکنی و تروریسم حُکومتی علیه زنان، پنجه و دندان به کار می اندازند.        

نه دیروز و نه امروز دین باوران و غیرمذهبیها نیستند که در برابر یکدیگر صف کشیده اند، بلکه استبداد مذهبی حاکم است که علیه دموکراسی، عدالت، حُقوق شهروندی، آزادی انتخاب، پیشرفتهای تکنولوژیک و مُدرنیت شمشیر کشیده و در جنگی دائمی با آنها بسر می برد. موضوع "حجاب" در جنگ آن علیه جامعه، دستاویزی بیش برای پوشاندن شکست همه جانبه اقتصادی و اجتماعی خود نیست. سرکوب زنان کانال انتقال اقتدار و هژمونی یک رژیم بدون مشروعیت و بدون پایگاه اجتماعی است که از طریق عوامل اونیفورم پوش و لباس شخصی خود مادی می شود. در صحنه سیاسی اجتماعی ایران دو قُطب بیشتر وجود ندارد: قُطب حاکمیت با راهکارها و دستاویزهایش برای بقا و قُطب مردُم با تلاش آزادیبخش برای پُشت سر گذاشتن آن. 

 

 

بازگشت به صفحه نخست