فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۴ فروردین

حملات به مدارس؛ یک افعی زهرآگین و نیمه جان

منصور امان

پنج ماه پس از شُروع حملات شیمیایی به مدارس در سراسر کشور و در حالی که رژیم ولایت فقیه و دستگاه های پُلیسی و امنیتی آن اُرکستر وار در باره هُویت عاملان این تبهکاری سکوت و انکار اختیار کرده و در مورد جُزییات آن دُروغ می بافند، حاکمیت اینک با بوق کرنا خبر از به کار گرفتن دوربینهای شناسایی در خیابانها و معابر، دوربینهای مداربسته در اماکن و فن آوری هوشمند علیه زنان و دُختران می دهد.

تناقُضی که بین تهدید جامعه با به رُخ کشیدن تجهیزات مُدرن جاسوسی از شهروندان از یکطرف و بی عملی خواب آلوده در برابر سووقصد به جان و سلامتی ده ها هزار کودک و نوجوان از طرف دیگر نمایان است، به خودی خود به پُرسشهای اصلی در باره هُویت آمران این جنایت پاسُخ می دهد. کُلیه امکاناتی که نظام می گوید در اختیار دارد و وعده به میدان آوردن شان را داده است، در پرونده حملات شیمایی اثری از آنها نیست. هیچ جا سُخنی از استفاده از فن آوری هوشمند برای شناسایی مُهاجمان یا حتی پیشگیری از حملات نمی شود. بدتر از این، دوربینهای مُشرف به مدارس، از نفس مسیحیایی فن آوری چینی تُهی شده و از کار می افتد.     

با این حال کابل این دو دوربین مُتفاوت در یک پایانه به یکدیگر متصل می شود و آن در طرح سرکوب مردُم مُعترض است. به مُوازات اعلام تدابیر جدید علیه زنان، موج تازه حملات سازمانیافته شیمیایی نیز به راه افتاده است. ده ها دانش آموز نونهال در شهرهای گوناگون کشور در پی این حملات، از کلاس درس به بیمارستان مُنتقل شده اند.

توضیح انگیزه این تبهکاری با ترم انتقام گیری، کاهش یک عملیات مُحاسبه شده جنگی به موضوعی واکُنشی و احساسی است. گُستره جُغرافیایی، تداوُم چند ماهه، پوشش حفاظتی عاملان و از همه روشن تر، برخورد جانبدارانه و یکپارچه دستگاه حاکم نشان می دهد که حرکت یاد شده بخشی از جنگ همه جانبه ای است که نظام از خیزش شهریور تا به کنون به گونه عُریان علیه مردم به راه انداخته است. مسموم سازی کودکان و نوجوانان از همان اُلگویی پیروی می کند که شلیک به صورت دُختران و پسران، گُسیل اوباش برای ضرب و شتم مُعترضان به قصد کُشت، شلیک با گُلوله جنگی به رهگُذران، تجاوُز جنسی، تخریب خودرو، مغازه و وسایل شخصی و جُز آن. تفاوُت تنها در سطح وحشیگری و قساوتی است که نظام در هریک از این دو به کار بسته است.

همانگونه که قتل و کُشتار و معلول سازی در خیابانها و زندانها با هدف به عقب راندن جامعه و نجات از خیزش سرنگونی طلبانه آن صورت می گیرد، حمله با گاز سمی به کودکان و نوجوانان دانش آموز نیز آماجی جُز وارد آوردن شوک، وحشت پراکنی و مُنفعل ساختن مردُم ندارد. هدف گرفتن این گُروه سنی، بیش از همه ریشه در ناکارایی روشهای کلاسیک و تراز ولایی سرکوب در بازگرداندن وضعیت گذشته و ترمیم آتوریته دستگاه قُدرت دارد. حاکمیت به گونه گام به گام درحال از دست دادن قُدرت است و اینک با یورش به یک حوزه حساس، شکستن تابوی تعرُض به کودکان و نوجوانان و توسُل به یک ابزار به شدت مذموم در نگاه داخلی و بین المللی، مرزهایی که حاضر است برای حفظ آن پُشت سر بگذارد را به جامعه نشان می دهد. مُخاطب این پیام در درجه نخُست آن بخش از مردُمی هستند که با وُجود آمادگی ذهنی برای پیوستن به اعتراضات، هنوز به گونه عملی با آن همراه نشده اند. سپس، طیفهای مُحافظه کار، مُردد یا آنها که منافعی برای از دست دادن دارند هستند که باید در وحشت از اقدامات افسارگسیخته حاکمیت، به سدی ذهنی یا عینی در برابر جُنبش سرنگونی تبدیل شوند.        

تهدید حاکمان ستمگر ج.ا به آنچه که بر سر جامعه نازل خواهند کرد، باجگیری تروریستی برای انتخاب بین بد و بدتر است. در این میدان، نیروی دهشت و آخرالزمانی در برابر نیروی اُمید و آینده ایستاده است و تنها موضوع انتخاب برای جامعه، گُزینش میان آینده خود یا آینده تبهکاران حاکم است. 

 

 

بازگشت به صفحه نخست