|
|
|
|
بازی فرسایشی خامنهای؛ تکرار اُلگوی پیشاجنگ منصور امان همچون ساحرهای عجوزه، علی خامنهای ارواح شریر جنگ را به نازل شدن بر کشور سوگند میدهد. برای رویکرد وی در برابر بُحران کنونی با آمریکا، توصیف دیگری نمی توان داشت. او گامبهگام پا در همان جا پایی میگذارد که به جنگ دوازده روزه ختم شد. «رهبر مُعظم» آدمکُشان با بلاهتی بیهمتا، سیاست شکست خوردهای را که در خُرداد ماه آزموناش را پس داد، تکرار میکند، با این پندار که اینبار نتیجه مُتفاوتی از آن بگیرد. رژیم خامنهای در آن دوره نیز همچون اکنون، بازی فرسایشی و بیهودهای را گرد محل مُذاکرات، شکل مذاکرات، موضوع آن و حتی شرکت یا شرکت نکردن این و آن فرد را پیش میبرد. اینبار هم حاکمیت همان اُلگو را با مانُور گرد محل مُذاکره و ترکیب شرکتکنندگان تکرار کرده و در ادامه چنین مینماید که کارت بحث روی چارچوب مُذاکرات را هم از آستین بیرون کشیده و با ژستی فاتحانه روی میز خواهد گذاشت. آنچه که همچنین بدون تغییر مانده، هدف از پهن کردن این بساط است. رژیم ورشکسته حاکم، برای روبرو شدن با چالشهای پیش رو، راهحل «از این سُتون به آن سُتون فرج است» را کشف کرده و آن را وانمینهد، حتی اگر فاصله بین دو سُتون به اندازه فاصله ناوگان آمریکایی با خلیج فارس باشد. علی خامنهای و اُتاق فکر اندرونیاش براساس تجربه خوب دوران ترویکای اُروپایی و ۱+۵ گمان میکنند با فرسایشی کردن مُذاکرات و تبدیل آن به ماراتُن حرافی میتوانند طرفهایشان را سرگرم کرده و یک دوره زمانی را آسوده از سر بگذرانند. این واقعیت که عُمر چنین دورههایی کوتاه و کوتاهتر میشود را مُذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه نشان داد. نُکته برجستهای که از دید آخوند خامنهای و پادوهایش دور میماند، سیاست دوپهلوی آمریکا در برابر اطوارهای آنهاست؛ آنچهکه حکایت از آن دارد نه مُذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه و نه مُذاکرات در پیش برای آمریکا اولویت ذاتی نداشته و در خدمت طرحی دیگر قرار دارد. ترفند حماقتبار خامنهای اگرچه نمیتواند تغییری در نتیجه بازی بدهد، اما جاده صافکن مفیدی برای کاخ سفید هم به لحاظ بینالمللی و هم داخلی است. رژیم ج.ا نه میخواهد و نه میتواند فاکتورهای بُحرانزا در مُناسبات با جهان خارج را کنار بگذارد و تن به عقبنشینی بدهد. اولویت برای سرکردگان آن باقی ماندن بر تخت قُدرت و ثروت به هر بهایی است. کُشتار هزاران تن از مردُم این سرزمین، همچنان که نشانگر مرزهایی است که آنها حاضرند برای این هدف پُشت سر بگذارند، امکان عقبنشینی را برای دستگاه حاکم به حداقل کاهش داده و هزینه اجتماعی آن را برای «نظام» پرداخت ناپذیر کرده است.
|
|
|
|
|