فراسوی خبر... پنجشنبه ۲۹ مرداد

پُشت‌پرده‌ای که شکاف قُدرت را عیان‌تر کرد

منصور امان

افشای کانال جُداگانه سپاه پاسداران برای مُذاکره با آمریکا، زیر یک راز آشکار شده دیگر پیرامون ساختار قُدرت در ج.ا پس از هلاکت علی خامنه‌ای خط تاکید کشیده است؛ بُحران هژمونی پا‌به‌پای تصمیمها و رویکردهای آن در حرکت است، آرایشها در کانون قُدرت را شکل می‌دهد و همزمان آن را تجزیه می‌کند.  

وب‌سایت آمریکایی «اکسیوس» از وُجود یک مسیر مُوازی غیر رسمی تماس و گُفتُگو بین ایالات مُتحده و بخشی از حاکمیت ایران خبر داده است. با فاصله کمی پس از انتشار این خبر، دونالد ترامپ وجود این کانال مخفی را تایید کرد و جرارد کوشنر، یک بازیگر پُشت‌پرده دولت وی، نیز سُخن از «مُذاکرات آمریکا و نهادهای مختلف حُکومت ایران» به میان آورد. هماهنگی آشکار بین ناشر و منبع خبر حکایت از درز هدفمند آن می‌کند.

این واقعیت که زیر لایه سیاست در ج.ا یک رقابت سخت بر سر میراث‌بری از خزانه قُدرت جریان دارد، موضوع پنهانی نیست، همچنانکه تجلی آن در میدان اصلی‌ترین چالش رژیم حاکم یعنی بُحران جنگی کُنونی، براستی کسی را شگفت‌زده نمی کند. هنوز از شلیک این جناح به نفتکشها برای برهم زدن «تفاهُمنامه» آن جناح زمان زیادی نگذشته است. اکنون آمریکا اما این جدال درونی را از زیر به سطح آورده و بدان رسمیت بخشیده است؛ آنچه که آن را عُمومی و تشدید می‌کند.

برای علت افشای تماسهای محرمانه آمریکا با سرکردگان سپاه پاسداران دلایل گوناگونی می‌توان آورد، اصلی‌ترین آن می‌تواند بی‌ثمر ماندن این تلاشها بوده باشد. با وجود مُذاکره با کانال پزشکیان-قالیباف از یکسو و سرکردگان سپاه پاسداران از سوی دیگر و همچنین میانجیگری و بردن و آوردن پیغام توسُط قطر و پاکستان، تنش نظامی و بُن‌بست سیاسی همچنان ادامه دارد و نشانه‌ای از رسیدن حاکمان ج.ا به یک تصمیم واحد به چشم نمی‌خورد.   

مُوافقت سرکردگان سپاه پاسداران برای وارد شدن به گُفتگو و مُذاکره با آمریکا در همان زمانی که نمایندگان رسمی حاکمیت در حال مُذاکره هستند، خود به تنهایی گویای نبود یک نیروی هژمون و در نتیجه فقدان ساختار واحد تصمیم‌گیری است. باندهای قُدرت یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناسند و هر یک جُداگانه برای منافع خود چانه‌زنی می‌کنند. آنها بُحران جنگ را منبعی برای افزایش وزن خویش در توازُن قُدرت داخلی به‌حساب می‌آورند و بر این پایه رفتار و سیاست خود را نه با نگاه به «جنگ» به معنای ذاتی آن، بلکه به مثابه فاکتوری در بازی قُدرت تنظیم می‌کنند.

بنابراین در «بالا»، سرنوشت جنگ یا صلح، سازش یا تنش را تعیین تکلیف هژمونی رقم می‌زند و تا آن هنگام، بُحران جنگ و نتایج فلاکت‌بار آن برای جامعه، نزد مجموع حاکمیت به‌عُنوان یک شر ضروری و هزینه قابل قبول انگاشته و پذیرفته است.

اما تصمیم «بالا» تنها مُتغیری نیست که به این مُعادله پاسُخ می‌دهد. «پایین»، دهها میلیون نفری که نزاع باندهای قُدرت هیچ ربطی به آنها ندارد، اما بی واسطه هدف آسیبها و خسارتهایش هستند، همه‌ی آنهایی که جان‌شان به لب و تاب و تحمُل‌شان به صفر رسیده، مُتغیر دیگری هستند که می‌خواهد و می‌تواند نه‌فقط سرنوشت جنگ خارجی، بلکه همراه آن جنگ آدمکُشان حاکم علیه جامعه را نیز تعیین کند.   

 

 

بازگشت به صفحه نخست