نوزایش جنبش چپ دانشجویی در ایران

 

مجید شمس

 

شورش دانشجویان٬ این حساس ‌ترین درجه سنج تنشهای موجود در دل جامعه٬ هشداری از انفجارات پیش رو است. این‌ اولین گلوله ‌های انقلاب ایران است که شلیک می ‌شود. (اولین گلوله‌ های انقلاب ایران - آلن وودز٬‌ ۱۷ ژوئیه ۱۹۹۹)

 

روحانیت مرتجع به رهبری خمینی جنایتکار شاید توانست با اعدامهای دسته ‌جمعی دهه 60 جو رعب و وحشت را در جامعه حاکم کند، اما با این کار ارتش جدیدی از فعالان انقلابی خلق کرد. فرزندان اعدام ‌شدگان که در دهه‌ ۱۳۷۰ بزرگ شدند و نسل جدید را به وجود آوردند، نفرت و شوق انتقامی وصف نشدنی در درون خود دارند. این نسل به ستون اصلی جنبشهای دانشجویی بدل شد که در اواخر دهه ۷۰ شکل گرفت و بنیاد جنبشهای چپ دانشجویی را رقم زد.

البته اگر واقع بینانه بگوییم، پروسه شکل گیری جریانهای مارکسیستی به دلیل ثقیل بودن مفاهیم مارکسیستی و همچنین سرخوردگیهای ناشی از فروپاشی اتحاد شوروی سابق که الگوی کمونیسم انگاشته می شد، کمی به تاخیر افتاد. در این راستا جنبش چپ دانشجویی دست به یک تاکتیک سیاسی زد و به دنبال ائتلاف با گروههای فکری و سیاسی اپوزیسیون دیگر در جنبش دانشجویی از جمله لیبرالها، فمینیستها، قومیت گرایان و... بود. تمام این جریانهای محسوس ایدیولوژیکی در دانشگاههای ایران، براندازی استبداد دینی به قصد برپایی حکومتی دموکراتیک را طلب می کنند.

 

در اینجا به برخی علل پیدایی جنبشهای چپ مارکسیستی در میان دانشجویان می پردازم:

الف) جریانهای مارکسیستی و سوسیالیستی در قرن نوزدهم در واکنش به ظلم و استثمار سرمایه داری غرب پدید آمدند. پس از انقلاب صنعتی و شکل گیری طبقه بورژواز، ستمدیدگان نظام سرمایه داری (کارگران) به اردوگاه چپ پناه بردند. بنابراین، علت ایجادی گرایشها و جریانهای مارکسیستی، ماهیت و رویکرد نظام سرمایه داری غرب بود. روشن است که تا وقتی نظام سرمایه داری وجود داشته باشد، جریانها و اندیشه های مارکسیستی نیز وجود خواهد داشت. در جامعه ایران نیز همین تنشها وجود داشت. به گفته رحیم نامور، نهضت مشروطیت اگر از یکسو به علت "همزمانی با آغاز رشد امپریالیسم" در موقعیت شومی قرار گرفت، اما متقابلا همزمان شد با "دوران اوج انقلابات پرولتری" که باعث تقویت آن می گردید.(1)

در جمهوری اسلامی نیز بتدریج، سیاستهای اقتصادی به سوی گرایشهای لیبرال سرمایه داری هدایت شدند. سیاستهای تعدیل اقتصادی، خصوصی سازی، بازار آزاد رقابتی، حذف یارانه ها و... که در واقع، القائات صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به عنوان مراکز بین المللی فراگیر کردن سیاستهای اقتصادی نو لیبرالیستی بودند، به گسترش فقر، بیکاری، تبعیض و بی عدالتی، سرمایه محوری و قداست پول، شکاف و اختلاف طبقاتی و ... منجر شدند. بنابراین، طبیعی است که در واکنش به این زمینه اقتصادی، برخی جریانهای اجتماعی طبقات پایین و متوسط در قالب گفتمان مارکسیستی، ساماندهی شده به تحرک واداشته شدند.

خمینی خود نیز در یک سخنرانی در سال ۱۳۶۲ پیش بینی کرده بود: "اگر نتوانیم اختلاف اقتصادی و نابرابری بین فقیر و غنی را کم کنیم و مردم از اسلام مایوس شوند، هیچ چیز نمی ‌تواند جلوی طغیان را بگیرد و ما همه ‌مان با هم نابود می ‌شویم".

ب) مارکسیسم دارای تجربه بلندمدت حضور اجتماعی نیرومند در ایران است. در دهه های سی، چهل و پنجاه، به ویژه اوایل قیام، گفتمان مارکسیستی از بدنه اجتماعی پردامنه و گسترده ای برخوردار بود. جریانهای مارکسیستی در طول چندین دهه حیات اجتماعی در ایران، اندوخته ها و تجربیات ارزشمندی درباره فرازها و فرودها و نحوه بازیگری در جامعه ایران انباشته کرده اند.

جالب توجه است که شروع فعالیت احزاب و احزاب پارلمانی در ایران با احزاب سوسیالیست آغاز شده است. به عبارت دیگر این احزاب سوسیالیست هستند که جناح چپ و راست را در مجلس تشکیل می دهند. منتها یکی تحت عنوان حزب تندرو (اجتماعیون عامیون) و دیگری تحت عنوان حزبی میانه رو (اجتماعیون اعتدالیون) (2)

پس از قیام، تابوی خمینی که حتی تا مرحله خدایی بالا رفته و مریدانش چهره او را در ماه می دیدند، شکسته شد و تا سال ۵۹ حمایت از خمینی در دانشگاهها از میان رفته بود. دانشگاهها هر روز بیشتر و بیشتر محور مخالفت با رژیم می ‌شدند. این بود که رژیم تصمیم گرفت تمام دانشگاهها را برای مدت ۲ سال از فروردین ۵۹ تعطیل کند. پس از بازگشایی٬ کمونیستها و کسانی که مشکوک به هواداری از عقاید کمونیستی بودند، اجازه‌ تحصیل یا تدریس در دانشگاه را نداشتند.

ج) عمده ترین مفاهیم مارکسیستی معطوف به عدالت خواهی، برابری طلبی و رفع ظلم و استثمار است. چنین مفاهیمی، مقتضای فطرت انسانها است، چرا که انسان بنابر نهاد خویش، خواستار عدالت و برابری است. از این رو، شعارها و آرمانهای مارکسیستی، علاوه بر زمینه اجتماعی، دارای زمینه انسانی نیز هستند

جامعه ما در طول یکصد سال اخیر همواره با خفقان و فقدان آزادی و ممنوعیت احزاب و تشکلها و انتخابات آزاد روبرو بوده است. همچنین، در سه دهه اخیر قوانین ضد بشری منبعث از احکام قرون وسطایی ارتجاع اسلامی و آخوندیسم، زنان ما را در شرایطی نابرابر قرار داده و همزمان وجود تضاد طبقاتی معضل همیشگی جامعه ایران بوده است.

در جامعه ای که بی عدالتی، تبعیض، استثمار و ظلم وجود دارد، روشن است که شعارها و مطالبات مارکسیستی، مدافع و هوادار پیدا می کند. در این راستا، شعار "آزادی و برابری" که ممیزه و شعار اصلی جنبشهای مارکسیستی است، نشان از درک درست اندیشه های مارکسیستی از شرایط روز جامعه دارد و این امر از چشمان تیزبین و حقیقت طلب دانشجویان پنهان نمی ماند.

نباید فراموش کنیم که خود خمینی نیز تنها با استفاده از ترمهای چپ و عوام‌ فریبی "ضدامپریالیستی" به محبوبیت رسید. او و رژیمش به جای دم زدن از اصول اسلامی، از واژگان سوسیالیستی عاریه گرفته، شعارهایی اتخاذ کردند مثل "اسلام متعلق به مستضعفین است و نه مستکبرین"٬ "اسلام نماینده زاغه ‌نشینان است و نه کاخ ‌نشینان"٬ "مستضعفین جهان متحد شوید"٬ "ما طرفدار اسلامیم، نه سرمایه ‌داری و فئودالیسم"٬ "اسلام اختلافات طبقاتی را از بین می ‌برد" و غیره.

د) جامعه ایران خواه ناخواه دارای بستری مذهبی بوده و بیش از سه دهه است که جمهوری اسلامی سعی در القا و خوراندن مفاهیم و احکام قرون وسطایی اسلامی در میان جوانان و به ویژه دانشجویان دارد. اما فقدان نظریه اجتماعی و سیاسی دینی و گندیدگی شدید و بی‌ لیاقتی بوروکراسی آخوندی بر شمار روی آورندگان به اردوگاه چپ و اندیشه مارکسیستی افزوده است. آنجا که دین دولتی و احکام اسلامی درباره آرمانهای اجتماعی و اصلاح جامعه بشری برنامه نداشته و یا ناموفق بوده است، بالطبع توده های مردم به خصوص زنان و قشر تحصیلکرده جامعه که تشنه عدالت و در پی احقاق حقوق اجتماعی است، به سوی اندیشه های ناب مارکسیستی گرایش می یابند. این در حالی است که مارکسیستها به نظریات کلاسیک ارایه شده توسط کارل مارکس بسنده نکردند، بلکه همواره دست به بازتولید مداوم و مستمر مفاهیم و نظریه ها، برای همسویی هرچه بیشتر با واقعیتهای اجتماعی جدید جهان زده اند. شعارهای توخالی و دروغین خمینی از جمله "مستضعفان"، "محرومان"، "پابرهنگان"، "جنگ فقر و غنا"، "سرمایه داران زالو صفت"، "استکبارستیزی" و...که از سوی حوزه و مبلغان حکومتی بسط می یافت و تبیین می گردید، روزبه روز رسوا تر می شد، زیرا وضعیت جامعه همراه با نوع زیست روحانیت مرتجع که یادآور روحانیت درباری در رژیم فاسد گذشته بود، از چشمان تیزبین دانشجویان دور نمی ماند.

و) خطای تاکتیکی رژیم در تحلیل شرایط جامعه و خطرناک ندانستن اندیشه های مارکسیستی برای موجودیت و بقای خود یکی از دلایل دیگر برای رشد اندیشه های مارکسیستی در میان دانشجویان است. زمانی بود که بسیاری از اقشار جامعه، زن و مرد و جوان و پیر به دلیل خواندن کتابهای کلاسیک مارکسیستی به جوخه های اعدام سپرده می شدند. پس از کشتارهای دهه شصت که مارکسیستها درصد بالایی از قربانیان آن بودند، رژیم تشنه قدرت با فرض اینکه با سرکوب گروهها و سازمانهای چپ و همچنین ممنوع کردن احزاب سیاسی، اندیشه های ناب مارکسیستی از بین رفته است و از طرفی به باور تحلیلگران و تیوریسینهای نظام، خطر لیبرالیسم سیاسی و سوسیال دموکراسی بیشتر از اندیشه های مارکسیستی است، با تجدید چاپ کتابهای کلاسیک مارکسیستی موافقت کرده و راه جوانان مشتاق و به ویژه قشر خلاق و پرسشگر و تشنه دانایی دانشجویان برای مطالعه کتب مارکسیستی و بروز اندیشه های مارکسیستی در جامعه هموار شد. در این پروسه، مناسبات جمهوری اسلامی با کشورهای به ظاهر کمونیستی آمریکای لاتین و روسیه و چین موثر بود، ولی حاکمان نمی دانستند که مارکسیستها از سازش ناپذیرترین و ظلم ستیزترین جنبشهای مردمی می باشند که کاخ آنان را متزلزل خواهند کرد.

ز) از دیگر عوامل موثر بر سربرآوردن مجدد گرایشهای مارکسیستی در دانشگاههای ایران، اندک فضای باز سیاسی و حاکمیت یافتن پلورالیسم سیاسی در دوران دولت اصلاحات (۸۴-۱۳۷۶) بود.

جنبش دانشجویی در اواخر دهه ۷۰ فرصتی برای ظهور حول کارزار ریاست‌ جمهوری محمد خاتمی پیدا کرد. فقدان آلترناتیو توده‌ ای، دانشجویان و جوانان را مجبور کرد از تریبون این گویا "اصلاح ‌طلب" برای ابراز خواسته ها و خشم و نارضایتی خود از رژیم استفاده کنند. اما خاتمی خود بخشی از هیات حاکمه بود. او حتی نمی‌ توانست کوچکترین بهبودی در حقوق دموکراتیک مردم ایجاد کند. در آغاز ریاست‌ جمهوری ‌اش جنبش توده ‌ای که در زمان کارزار انتخاباتی‌ وی به راه افتاده بود، آرام بود، به او وقت می ‌دادند تا خودش را ثابت کند. اما در سال ۱۳۷۸ فشار از حد گذشت. به غیر از کمی شل کردن مقررات حجاب، هیچ تغییر بنیادینی صورت نگرفته بود. سرکوب و فقر ادامه داشت و فساد رژیم به اندازه همیشه بود. تظاهرات بزرگ بین جوانان پا گرفت و بسیاری از افراد طبقه متوسط را که روزگاری پایگاه اجتماعی رژیم بودند، نیز به خود جلب کرد. جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ که برای اولین بار رژیم آخوندها را تکان داد، با سرکوب شدید مواجه شد. به ویژه بزدلی خاتمی، جنبش را خلع سلاح کرد چرا که باعث شد بخشهای کلیدی جنبش مردد شوند. اما شکست٬ شکستی بسیار گرانبها بود. اینگونه "اصلاح‌ طلبان" و حتی ایده‌ ی اصلاحات در چارچوب نظام بی اعتبار شد. مشکل اصلی این بود که هیچ سازمان توده ‌ای آلترناتیوی نبود که توده ‌ها را پیش براند. گرچه تمام عوامل عینی برای انقلاب آماده می ‌شد٬ عامل ذهنی٬ یعنی حزب انقلابی چپ غایب بود.

در این بزنگاه تاریخی، گروههای مارکسیستی خارج از دانشگاه، چنین فرصت و فضایی را مغتنم شمردند و سعی در سازماندهی و هدایت نیروهای خود در دانشگاهها کردند. سرمایه گذاری تدارکاتی و سازمانی جریانها و گروههای چپ خارج از دانشگاه موجب گردید به تدریج، تحرک سیاسی و ایدیولوژیک گرایشهای مارکسیستی در دانشگاهها در اواخر دهه هفتاد شکل گیرد.

 

-------------------------------------------------

1) رحیم نامور/ برخی ملاحظات پیرامون مشروطیت. بی تا، انتشارات چاپار ص ۶۵

2) علیرضا اقبالی/ مقدمه بر تشکیل سرمایه و تفکر اقتصادی احزاب و گروههای سیاسی در ایران. تهران: چاپخش، ۱۳۸۱ ص۷۲

بازگشت به صفحه اول ایران نبرد

بازگشت به صفحه نبردخلق