سرمقاله ....

 

جناح میانه حُکومت در تنگنا

 

منصور امان

 

آنگونه که می نماید، استراتژی باند رفسنجانی روحانی برای پیشروی به سمت کسب قُدرت بیشتر از مسیر عقب نشینی در خارج و سازش در داخل با نخُستین مانع جدی برخورد کرده باشد. پرتاب یک لنگه کفش از "پایین" و در پی آن، افکنده شدن نهیب "نابجا" از "بالا"، به آنها مرزهای راهکارشان را نشان داد.

 

دیپلُماسی لنگه کفش

صف آرایی همه جانبه باند ولی فقیه در برابر اولین تحرُکات سیاسی حُجت الاسلام روحانی، نه تصادُفی و نه دور از انتظار بود. برای آقای خامنه ای بهترین نقشی که جانشینان آقای احمدی نژاد می توانند ایفا کنند، امربری هر چند ناخُشنودانه همچون حُجت الاسلام خاتمی در هر دو دوره ریاست جمهوری اش است. این مُدل، ابتکارات مُستقلی از جنس آنکه رییس دولت جدید در نیویورک به خرج داد را برنمی تابد. تلاش برای گُشودن درب نزدیکی به آمریکا و به صدا درآوردن آهسته ی کوبه ی آن، از مرز آنچه که آقای خامنه ای و شُرکا برای "نرمش قهرمانانه" ترسیم کرده بودند، فراتر می رفت.

هنوز به دُرُستی روشن نیست آقای روحانی بر چه مبنای کُلی یا به پُشتوانه کُدام وعده مُشخص آقای خامنه ای به این توهُم که اختیار هدایت پرونده هسته ای را دارد، دامن می زد. او در نیویورک، زمان کوتاهی پیش از مُکالمه مُناقشه برانگیز با آقای اوباما تکرار کرد: "رهبر مُعظم ایران به دولت من اجازه داده است تا آزادانه در باره موضوعات مُذاکره کنم."

در هر حال، استقبالی که از او در فرودگاه به عمل آمد، می بایست پایه های این ارزیابی را به لرزه درآورده باشد. تجمُع ماموران بدون اونیفورم مشهور به "لباس شخصی" که به گونه نمادین به لنگه کفش مُجهز شده بودند، یک علامت روشن از مُخالفت "رهبر مُعظم" با تماسهای دیپلُماتیک آقای روحانی و گروه همراه او با مقامهای آمریکا و تیر شروع صف آرایی باند ولی فقیه علیه دولت بود.

 

پس از انتقادات تُند و حمله های لفظی رده های میانی و سیاهی لشکرهای این باند، نوبت به صحنه گردانان اصلی رسید که نه فقط با قرار گرفتن پُشت تریبون علنی به اهمیت این جبهه گیری اشاره کرده و کارزار را به جلو ببرند، بلکه سرچشمه گرفتن مُناقشه از راس هرم و مرزبندی لایه بالایی قُدرت با دیپلُماسی دولت آقای روحانی را به نمایش عُمومی بگذارند.

در این راستا نخُست آقای مُحمد علی جعفری، سرکرده سپاه پاسداران، پا به میدان گذاشت تا گُفتُگوی تلفُنی حُجت الاسلام روحانی با آقای اوباما را زیر عُنوان "اشتباه تاکتیکی" نقد کرده و به او هُشدار دهد که آن را "تصحیح و جُبران" کند. سپس رییس او، آقای علی خامنه ای بُلندگو به دست گرفت تا به گونه کم پیشینه ای با عملکرد دولت در پهنه خارجی به صورت علنی به مخالفت برخیزد. او تماس با پایوران آمریکایی را "پیشامدهای نابجا" نامید و خط کشید: "ما دولت آمریکا را غیرقابل اعتماد، خودبرتر بین، غیرمنطقی و عهدشکن می دانیم."

 

یک ناهمگونی بُنیادی

سُخنان تحقیرکننده آقای خامنه ای که بازتاب بین المللی گسترده ای نیز یافت، یک ضربه سخت به استراتژی باند رقیب بود و آن را نه فقط در برابر طرفهای خارجی ضعیف و بی پُشتوانه نشان می داد، بلکه یک گام پُر سروصدا برای بازسازی قُدرتی به حساب می آمد که باند ولی فقیه با از دست دادن اهرُم ریاست جمهوری و بازگشت رُقبای اخراج شده ناچار به اشتراک گذاری آن شده بود.

هُجوم غافلگیرانه "رهبر" و همدستانش، باند رفسنجانی روحانی را در برابر یک بُن بست جدی قرار داده است. استراتژی مرحله ای آنها که نخُست کاهش تنش خارجی و فشار تحریمها زیر تابلوی "تحقُق حماسه اقتصادی" را در برنامه دارد و چالش قُدرت مُطلقه ولی فقیه را در ردیف بعد و پس از تحقُق پیش شرطهای مزبور جا داده، اینک در اولین گام با محدودیتهای خود در برابر عینیت موجود چهره به چهره شده است. هنوز آنها پُشت فرمان جا نگرفته اند که موانعی که با تمام توان کوشش می کردند، دور بزنند و تا مرز امکان برخورد با آنها را به عقب بیاندازند، در برابرشان قد علم کرده و وادار به ایستادن شان کرده است. آقای خامنه ای و پاسدار جعفری ناهمگونی برنامه عمل آنها با وظایفی که برای خود تعیین کرده اند را به رُخشان کشیده اند و نامُمکن بودن بی طرفی سیاسی خود در حالی که رُقبا در حال کسب منافع استراتژیک هستند را یادآور شده اند.

با این وجود، چنین می نماید که باند رفسنجانی روحانی هنوز برای خود اُفق دیگری جُز حرکت در سایه "رهبر" تصور نمی کند. راهکار آنها برای چیرگی بر بُن بستی که باند ولی فقیه پروژه "رابطه با آمریکا" را به درون آن رانده بود، نمادی از این بلاتکلیفی است.

زیر حمله های شدید و پیاپی این باند به بهانه "پیشامدهای نابجا" در نیویورک، آقای اکبر رفسنجانی، "رهبر" درگذشته "نظام"، آیت الله خُمینی را به یاری طلبید و موافقت وی با حذف "شُعار مرگ بر آمریکا" و به عبارت دقیق تر، مُوافقت با عادی سازی رابطه با آمریکا را نقل قول کرد. او برای چیرگی بر مُعضلی که مساله روز آقای خامنه ای و دستگاه وابسته وی است، به گُذشته ای مُتوسل گردیده که حتی اگر قوانین و نُرمهای آن با شرایط حاضر سازگاری می داشت، فقط در چارچوب منافع و مصلحتهای قُدرت واقعا موجود جایی برای حضور می یافت. واکُنش بی پرده حُجت الاسلام طایب، یک سرکرده نظامی امنیتی مبنی بر اینکه "هرگز امام خُمینی در حد مقبولیت مقام مُعظم رهبری نبود"، بر پایان دوره ای نشانه گذاشته که آقای رفسنجانی هنوز مبنای سیاست گذاری می پندارد.

 

در حالی که یکه تازی نابخردانه "ولی مُطلقه" و همدستانش در پهنه سیاست خارجی، پاسُخگو نبودن آنها در برابر نتایج فاجعه بار آن و شانه خالی کردن از پذیرش هر گونه مسوولیت، به اندازه کافی میدان برای نقد و اثبات بی اعتباری آقای خامنه ای و شُرکا در اختیار گذاشته، نبش قبر "رهبر" پیشین از سوی آقای رفسنجانی برای به چالش گرفتن سیاست خارجی "رهبر" فعلی، تنها یک علت می تواند داشته باشد: منافع پایه ای در پابرجایی و ضربه نخوردن دستگاه استبداد سیاسی مذهبی که اصل ولایت فقیه جوهره آن را تشکیل می دهد.  

جناح میانه حُکومت، خود را بر سر یک دوراهی می بیند، از یکطرف برای صُعود به قله قُدرت و تحکیم خود در این نقطه ناگزیر به تصفیه حساب با آقای خامنه ای است و از طرف دیگر خواهان ضربه خوردن جایگاه وی و بُریدن شاخه ای که خود نیز بر آن نشسته نیست. اما از آنجا که دُنیای واقعی کُنسرت آهنگهای درخواستی نیست و تفکیک دلبخواهی "مقام عُظما" از "ولایت" اش ناشُدنی است، بنابراین در سیاست خود به ناهمگونی مُبتلا می شود و نقد خویش را در قوطی تنگ "مصالح نظام" جا داده و با آن سازگار می کند و همزمان برای به غُرش درآوردن این شیر بی یال و دُم و اشکم، به ابزار و وسایلی مُتوسل می شود که یکسره در حوزه قُدرت باند رقیب قرار دارد.

سرچشمه رویکرد مزبور در این واقعیت نهُفته است که باند رفسنجانی روحانی نخُست، منبع مشروعیت دیگری جُز استبداد رنگ شده با دین را برای در اختیار داشتن قُدرت نمی تواند تصور کند، سپس، حاضر به دست کشیدن از موقعیت انحصاری که "نظام اسلامی" در اختیارش می گذارد نیست و سرآخر، رقابت با نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود در جامعه را تهدیدی برای موجودیت خویش می پندارد.

 

واکُنشهایی برای خالی نبودن عریضه

واکُنش باند رفسنجانی روحانی به یورش همه جانبه باند ولایت و حرکت قاطعانه آن برای خُنثی سازی تدبیرهای خارجی آنها و خرابکاری را می توان نماد همه ناتوانیها و محدودیتهای دانست که رویکرد میانه بازانه آنها با خود به همراه دارد. در حالی که باند آقای خامنه ای گروههای فشار را در خیابان، رسانه ها، مجلس و تریبونهای عُمومی به گونه سازماندهی شده وارد میدان کرده و آنها را آشکارا تغذیه فکری و سیاسی می کند، باند زیر ضرب قرار گرفته به کشف گروهبندی سیاسی جدیدی به نام "تُندروها" و "افراطیون" نایل آمده و شکوه و انتقادهایش را به آدرس نامعلوم این جریان در نقشه سیاسی "نظام" ارسال می کند.

این سرویس پوشش سازی بی تردید می تواند برای "مصالح نظام" مُفید باشد، اما در سودمندی آن به حال خود سرویس دهندگان جای تردید بسیار وجود دارد. همچنانکه گله مُلایم از "ماجرای فرودگاه"، در پی خود "ماجرای کرمانشاه" را داشت و فرار از برخورد جدی با لنگه کفش پرانها و آمران آنها، راه ورود مداحان و اوباش شُهره شهر به میدان و نشستن آنها به طور رسمی در جایگاه یک طرف نزاع را هموار ساخت. در این میان، حُجت الاسلام مُحمد خاتمی نسبت به احتمال "ترور" رهبران و پایوران جناح میانه حُکومت هُشدار می دهد و همزمان، اوباش حُکومتی بدون هراس از به صدا درآمدن این زنگ خطر، برای مرگ رُقبا دست به دُعا برمی دارند و به تحریک پا منبریهای خود برای برآورده شدن آن می پردازند.      

تنها یک نگاه گُذرا به واکُنش بی قیدانه دستگاه قضایی و نیروی انتظامی به تحرُک "افراطیون" علیه آقای روحانی، روشن می کند که ایده حل و فصل موضوع از کانال "قانون" و اُرگانهای اعمال کننده آن که زیر کُنترُل آقای خامنه ای هستند، تیغ گروههای فشار را از گلوی دولت برنخواهد داشت.

آنها در برابر این موقعیت سه گُزینه بیشتر ندارند، یا باید کناره گیرند و کارت خود را نسوزانند، یا برای شراکت در قُدرت باج و خراج بپردازند، به سازشهای فاسد تن دهند و پروژه های خود را با منافع "رهبر" و همدستانش تنظیم کنند و یا نیروی "فشار از پایین" را به مُداخله برانگیزند و روی موج آن امکانات خویش و ظرفیتهای قانونی که به آنها داده شده را به کار بیاندازند. طبیعی است که برای دستیابی به این هدف، آنها باید آماده پرداخت هزینه راهکار شان در شکل گشودن فضا برای "پایین" نیز باشند. 

با این حال چنین نمی نماید که جناح دولتی در حال حاضر توانایی بیرون آمدن از بُن بستی که خود را به درون آن رانده، داشته باشد. دفاع آنها در برابر تهاجُم حریف با سلاح نقل قول از آقای خُمینی، نشانه وجود نقشه یا تصمیم روشنی از پس راندن واقعی آن نیست. ابتکار آقای رفسنجانی را بیش از یک واکُنش خفیف و بی ثمر نمی توان ارزش گذاری کرد که تنها دلیل دست زدن به آن، وانمود به تحرُک و عدم انفعال بود. این واقعیت که او و نزدیکانش حتی این سنگر نمایشی را نیز نتوانستند حفظ کنند و زیر فشار زیردستان آقای خامنه ای ناچار به عقب نشینی شدند، بیانگر ظرفیت نازل نقشه ها و ابزارهای جنگی آنها است. در آخرین عقب نشینی، حُجت الاسلام روحانی، در برابر تهدیدها و رجزخوانیهای باند رقیب در مجلس دست تسلیم برافراشت و از مُعرفی آقای توفیقی به عُنوان وزیر عُلوم خودداری کرد؛ حرکتی که حتی در بین نزدیکان دولت نیز با شگفتی روبرو شد، در حالی که آنها اگر نیک می نگریستند می توانستند رشته ای که صندلی را از زیر پای آقای توفیقی کشید تا "فرودگاه مهرآباد" تعقیب کنند.   

 

برآمد

جبهه گیری باند ولایت علیه چاره جوییهای دیپلُماتیک دولت، فقط نادُرُست بودن ارزیابی آنها از صحنه موجود سیاسی در "بالا" را به نمایش نگذاشت، بسا روشن تر از این، نقشه باند ولایت برای مُدیریت رُقبا را نیز آشکار ساخت. لبخند و موعظه برای کاهش تحریمها و ایجاد فضای تنفُس برای خود، این ماموریتی است که قُدرت حقیقی انجامش را از ساختار حُقوقی انتظار دارد.  

بازگشت به صفحه اول ایران نبرد

بازگشت به صفحه نبردخلق