نیما یوشیج، چشمه جوشان و خروشان شعر معاصر پارسی

 

م . وحـیدی

 

در بسیط خطه آرام

می خواند خروس از دور

می شكافد جرم دیوار سحرگاهان

می گریزد شب

صبح می آید

مرغ آمین

 

ماكسیم گوركی می گوید: فرهنگ پروان باید بنگرند و دریابند كه در كنار كدام نیروی تاریخی ایســـتاده اند. در كنار نیروهایی كه راه را به پیش می گشایند، یا نیروهای واپسگرا و محافظه كار؟ برای هنرمند، جایی برای بی تفاوتی نیست. آنان در پرورش وجدان جامعه دخالت دارند.

این سخن گوركی، رسالت تاریخــــی و نقش نیما یوشیج، موقعیت و تلاش وی در آگاهی و پرورش وجدان جامعه را، بازگو و بیان می كند.

واقعیت این است كه ادبیات شعر قدیم، به جز چند استثنا در قلل خود، تكرار مدیحه سراییهــای بی محتوا، كلیشه ای و بی تاثیر و محصول سلیقه های طبقات حاكم بود.  در قرون اخیر و تازمان مشروطیت، به قول دكتر شفیعی كدكنی، حتی معیار ارزشها تغییر نكرده بود و صــداهایی كه به گوش می رسد، طنین صدای عصر غزنوی و سلجوقی است. شاعران یا از دشمنان دین می گفتند یا از بخشندگی امیر و یا نژاد خالص ایرانی. گویی هیچ درد و مسـاله و زیبایی و ارزش، در رابطه با انسان و جامعه در عصر اینها مطرح نبوده است. برای این شاعران، جهان چیزی ایستا است و هیچ تغییری در جهان اطراف آنها حس نمی شود. درحالی كه تاریخ بشری در قرن 18 و 19، یكــی از متحول ترین ادوار خود را پشت سر می گذارد و انقــــلابات بزرگ اروپا اتفاق می افتد (مساله قانون، آزادی، صنعتی شدن غرب ... )، شاعر كوچكترین اطلاعی از آن ندارد. چــون جهان را ساكن و ایستا می بیند و از اطراف اش بی خبر است. شاید زیاد عجیب نباشد كه  برخـــــی از این شاعران هنوز وجود دارند!  یعنی هیچ لحظه ای نیست در این دوران، كه شاعر  پوســته شكنی كند و جهان را با چشم دیگری نگاه كند. حتی تجربیات شخصی هم در  آثار آنها وجود ندارد. در حوزه شعرهای عاشقانه هم، معشوق این شعرا، معشوقی كلی است، همان معشوق دوره سعدی است. چنانكه معشوق دوره سعدی نیز، همان معشوق شعر غنایی فرخی سیستانی است. معشوق شعر غنایی ادب فارسی، موجودی است كلی، حتـــی نمی توان تشخیــص داد كه مرد است یا زن! معشوق، موجودی است قدسی، دست نیافتنی و ظالم و جابر و خونخوار. معشوقی است كه آزار می دهد و عاشق، از آزار او لذت می برد! نوعی بیماری سادیسم و مازوخیسم! این یكی از كاستیها و ضعفهای شعر غنایی پارسی است. درحالیكه شعر، باید تجربه های تازه در زبان و اندیشه باشد و تكامل شعر، با تكامل تاریخ و جامعه وابستگی كامل دارد .*

 

 چنین است كه نیما تنها شاعر نوع پرداز بعد از مشروطیت، با سبك و فرم و قالبی نوین پا به میدان می گذارد و با تسلط بر شعر كلاسیك، زبان و ادبیات فرانسه افق شعر را دگرگون نموده و حرف تازه می آورد و به حق لقب پدر نوین شعر پارسی را از آن خود می كند. او به قول مایاكوفسكی با آگاهی بر درد و درمان توده ها، پرچمــــــدار شعری می شود كه هدف اش رستگاری و رهایی انسان است.

حقیقت این است كه شاعران بزرگ و نام آور ما مثل فردوسی، حافظ و مولوی وارث سنت طولانی غزل و حماسه بودند و شعر را به قله ای رساندند كه آن سوترش، پرتگاه سقـــوط بود. برای همین بود كه مقلدان به بن بست رسیدند و تنها نیما از درگیری درآمد.

آثار متعالی هنری و ادبی، با اثر گذاری بر زمانه و جامعه به عنصری در فرهنگ و مولفه ای در خاطره فرهنگی و تاریخی بدل و به اعتبار عمق و سطح و بعد ماندگاری تاثیر  خود، جاودانه و ماندگار می شوند.

 

نیما شاعر شوریده، با عادات و آیین كهنه كه شعر فارسی را از  جایگاه حماسی و تغزلی اش تا سطح مدیحه های بی محتوا پایین آورده بود، درافتاد. شخصیت ادبی، تتبع و دقت و خلاقیت او بی نظیر است. او نقطه عطف، شكوفا و برجســـته و اشعارش آیینـه نجابت، صمیمیت، عشق و تبلور رنجها و محرومیتها، امیــــدها و آرزوهای نسلی است كه برای آزادی و مقام انسانی خود تلاش می كند. اگر چه در این مسیر، مخالفان و معاندان بسیاری به تكفیر و دشنام او نشستند و از زدن هیچ انگ و برچسبی برشخصیت فردی و شعری او دریغ نكــردند اما او چون كوه استوار و چون صخره مستحكم و سخت دربرابر سیل تهمتها، كنایات، نیشها و  ریشخند ها ایستاد و تكان نخورد و انبوه فشارها را به جان خرید و در عوض خود را با خلق و    آرمانش پیوند داد و قضاوت آینده و آیندگان را پیشاپیش خود و مدعیان قرار داد. او به راهــی كه گام گذاشته بود اشراف و احاطه داشت و جز به جز این راه ناشناس، تاریك و سنــــگلاخی را خود هموار كرد؛

ره تاریك با پاهای من پیكار دارد

به سنگ آكنده و دشوار دارد

به چشم خود ولی من راه خود می سپارم

جهان تا جنبشی دارد ...

 

همچنین او به روشنی می دانست كه چه كرده و چه می كند و چگونه آب در لانه مورچگان ریخته است؛

از شعر خود خلقی بهم انگیخته ام

خوب و بدشان بهم در آمیخته ام

خود گوشه گرفته ام تماشا را كآب

در خوابگه مورچگان ریخته ام

 

بقول زنده یاد شاملو، شعر برای نیما برداشتهایی از زندگی نبود بلكه یكسر خود زندگی بود كه آنرا با جنگ و سیاهی و دیكتاتوری در آمیخته بود.

 

نیما معتقد بود شاعر چشم جهان است. یعنی باید چیزهایی را ببیند كه دیگران نمی بینند یا نمی توانند ببینند. او نحوه دید شاعر نسبت به طبیعت و انسان را عوض كرد و فاصــــله میان شاعر و شعر را از میان برد و با چنین سنت شكنی و بدعت گذاری، بنای مستحكمی را بنیان نهاد. او از زمان حافظ تا كنون، به حق مشخص ترین و آگاه ترین نماینده شعری ایران است. كار سترگ و تاریخی نیما، یك كار مجرد هنری و ادبی نبود. آزادگی روح و قلبی سرشار از عشق به مردم و آرمان آزادی و استقلال میهن و افكار ترقیخواهانه او، پشتوانه اش در این راهگشگـایی ادبی بود. نیما فرزند زمانه خود بود و نیاز اجتماعی و تحول تاریخی  جامعه خویش را دریافته بود و نقش خود را به شایستگی ایفا كرد .

 

ساختار درونی و بیرونی شعر او كمال یافته و مستحكم و با طبیعت و عناصـــــر انسانی وحدت یافته است. به همین خاطر دل شاعر به وسعت خانه اش می شود و دل گرفتگی اش كه نمادی از بسته بودن فضای جامعه است، به راحتی شبیه آسمان ابری می شود، اما مقهـور ابر نمی شود و خود را فراتر از ابرها به روی آفتاب می بیند؛

خانه ام ابری ست

یكسره روی زمین ابری ست با آن

از فراز گردنه خرد و خراب و مست

من به روی آفتابم

 

او به آینده بسیار امیدوار بود و در واقع بینی توانست مرغ آمین گوی نسل خود و همچنین نسلهای بعد باشد. مرغ آمین، یكی از غنی ترین و زیبا ترین شعرهای نیماست. هماهنگی شكل با مضمون و معنی، ساختمان منسجم شعر و سرشاری شاعرانه در پیوند عناصر، از وجوه بارز این شعر است و رمز روحیه متعهد شاعری است كه دردهای خلق و دشمنان آنان را می شناسد.

نیما مرغ آمین را تحت تاثیر روحیه مبارز و استوار دكترمصدق سرود. این شعــر زمینه ای سرشار از امید و شوق دارد و حاكی از استجابت آرزوهای خلق است؛

می شناسد آن نهان بین نهانان

گوش پنهان جهان دردمند ما

جور دیده مردمان را

با صدای هردم آمین گفتن اش

می دهد پیوند شان درهم

بسته در راه گلویش او

داستان مردمش را

او نشان از روز بیدار ظفرمند است              

با نهان تنگنای زندگانی دست داد

و به ما بنمای راه

ما را به سوی عافیتگاهی

رستگاری روی خواهد كرد

مرغ آمین دور می گردد

از فراز بام

دربسیط خطه آرام

می خواند خروس از دور

می شكافد جرم دیوار سحرگاهان

می گریزد شب

صبح می آید

 

در راه نیما، همراه یار و مونس غمخوار او، همــــسرش عالیه جهانگیر بود. عالیه دختر شهید اهل قلم دوران مشروطه، میرزا جهانگیرخان شیرازی بود. نیما در بسیاری از نامه هایش خطاب به عالیه از احساسات و از نگرانیهای خودش در مورد زندگی، انسانها، تاریخ و همه چیز صحبت می كند. خواندن نامــــه های نیما همانقدر انسان را سرشار می كند كه خواندن شعرهایش. نامه های او به طور جداگانه علاوه برداشتن نكات و ظرایف و رهنمـــودهای شعری، ادبی، اخلاقی و تاریخی، خود گنجینه ای از فرهنگ و ادبیات پارسی بشمار می رود.

او در یكی از نامه هایش به عالیه خانم نوشت: چندین ساعت است چیز می نویسم، حس می كنم خونریزیهای مهمی عنقریب می خواهد در عالم رخ دهد. چرا از این ستاره آتش می بارد؟ چرا همه جا به ساحت جنگ مهیبی تبدیل یافته است؟ فكر می كنم با چه چیـزی می توانم زندگی را دوست بدارم. به یكجا دست می گذارم، دستم به شدت می لرزد. پا می گذارم، زیر پایم زلزله شدیدی احداث می شود. چرا مثل این ابر منقلب نباشم؟ مثل این ابر گریه نكنم؟ چرا مثل این ابر متلاشی نشوم؟ نه نه! اگر زندگانی من باور كردن و دوست داشتن است، من مدتها باوركرده ام و دوست داشته ام. مدتها راست گفته ام و دروغ شنیده ام. حال بس است. آن چه بنویسم، جز پریشانی چیزی از جبهه آن احساس نخواهی كرد. پس خاموش می شوم.

 

یاد نیما یوشیج این شاعر نو پرداز، سنت شكن، خلاق، متعهد و مردمگرای ادب معاصر پارسی هماره گرامی و جاودانه باد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

منابع و پانویسها :

*با انقلاب مشروطه شاعرانی چون ادیب نیشابوری، لاهوتی، بهار، اشرف، ایرج، عارف، فرخی و عشقی پا به عرصه شعر گذاشتند. اینان قلل شعر این دوره هستند و شعرشان به درصد متنـابهی متفاوت از شعر قبل از مشروطیت است. بهار كه یك كلاسیك برجسته بود، به سبب آگاهی نسبتاً وسیعی كه از گذشته ایران داشت و به علت هیجان و شیفتگی عاطفی، بهترین مدیحه سرای آزادی و وطن در بافت بورژوایی آن بود و عشقی به دلیل آشنایی با زبان فرانسه و به سبب استعداد سنت شكنی كه داشت ـاگر مطالعه بیشتر می كردـ می توانست خیلی از كارهای نیما را قبل از او انجام دهد.

در این دوره، ادبیات كارگری هم ظهور كرد و تولد یافت و مزدك گرایی و ادبیات بلشویكی به چشم می خورد؛

بر نیكی رسم مزدك آگاه  منم

وانكس كه بود رهبر این راه منم

پیغمبر دین و آدمیت اول

حقا كه بود مزدك و آنگـاه منم

 

كارهای لاهوتی، رساترین صدای ادبیات كارگری را تشكیل می دهد. با این همه هیچـــیك از شاعران این دوره، جز نیما نتوانستند به ضرورتی كه لازمه تغییر در بافت و ساخت شعر كهن ایران بود، دست یابند و تحولی كیفی و بنیادین در آن ایجاد كنند. نكته قابل توجه اینــكه در این دوره افرادی بودند كه تلاش داشتند در فرم و قالب شعر دست به تغییر زنند. متجدد ترین و نوع آورترین شاعران این دوره تقی رفعت، جعفر خامنه، شمس كسمایی و....بودند. اینان قافیه را آزادانه بكار می بردند و تساوی وزنی مصراعها را نادیده می گرفتند. همه این كوششها پراكنده و بی نتیجه بود. زیرا چهارچوب سنت باقی می ماند. چرا كه تغییر مضامین و مفاهیم و شكستن ركن صورت و قالب، نتیجه ای جبری و طبیعی تحول در دید و لزوم روند طبیعی بیان در خلاقیت شعر نبود و از روی تصمیم و اختیار صورت می گرفت. بنابراین وقتـــی زاویه دید تازه ای در خروج از سنت نبود، شعرها در محدوده تفنن باقی می ماند. شاعران مشروطه هیچكدام به این نگرش و اندیشه تازه نیما دست نیافته بودند و تنها حس می كردند که چــــون بسیاری از روابط و مناسبات اجتماعی تغییر كرده پس شعر هم باید تغییر كند. تفنن و تقلید كسانی چون محمد مقدم و به خصوص تندركیا كه بفكر انقلاب ادبی افتاده بودند چندان نسنجیده بود كه اعتراض و حقانیت كسانی چون بهار و وحید دستگردی و احتـــیاط و محافظه كاری آنان را تایید و تاكید می كرد.

 

ـ نیما یوشیج (تقی نامداریان)

ـ ادوار شعر پارسی (دكتر شفیعی كدكنی)

ـ ادبیات چیست (ماكسیم گوركی)

ـ شعر نو (محمد حقوقی)

ـ سایت سازمان مجاهدین خلق ایران

 

منبع: نبردخلق 362، یکشنبه  اول شهریور  1394 (23 آگوست 2015)

 

بازگشت به نبردخلق

بازگشت به صفحه اول