صادق هدايت، طلايه دار نسلها

 

م . وحيدي

 

پرنده اي ناآرام  

در غروب ايستاده سينه بر موجهاي تيره مي كوبد

كدام ساحل

               آوازش مي دهد؟

كدام صخره ؟

كدام مهتاب؟

كس قدم نمي زند

در سياهه ماسه هاي شب

ماهيان پير

با لبان خشك چاك چاك

ريشه هاي خود را

                مي جوند

و صدفهاي خالي

ابعاد عاصي مرگ خويش را

در شوره زاران كهن

                      تقسيم مي كنند

 

زمزمه اي بود، نه! فريادي در فراز و نشيب شب و سكوت و تنهايي، شعله اي درخشان، در منظر هراسناكي راه.

دريچه اي روشن و پر آواز كه تار وپود لحظه ها را مي لرزاند و چون رودباران پر شتاب، مردابها را مي روباند و با خود مي برد و زمين را از رايحه دانايي و رويش مي انباشت. تند بادي عاصي وشرر انگيز، كه فصلهاي سرد پاييزي را از بنيان مي سوزاند و خاكستر مي كرد. بهاري نيامده كه شاخه ها و شكوفه هايش در گذار جاده ها ، طعم نور و آزادي مي داد....

صادق هدايت، بيش از هر نويسنده ديگري جهاني است و داستانهاي اش براي جهانيان قابل درك اما همچنان در پرده ابهامي كه دور زندگي، شخصيت و آثارش پيچيده شده است، بكر و دست نخورده باقي مانده است. هنوز تحليل جامع و درستي از او و اجتماعي كه در آن زندگي مي كرد و تاثيري كه وي بر روي معاصران و روشنفكران دوره بعد گذاشت ارائه نشده است. مردي آزاده كه با شهامت و شجاعتي كه داشت، خود نقطه پايان زندگي اش را گذاشت. بدان سان كه مشت بر سينه زندگي نكبتبار طبقه آلوده خويش زد و مشت محكم  تري نيز بر سينه مرگ اجباري زد. او بر قله آگاهي وهوشياري زمان خود ايستاده بود وچشمهاي تيز بينش همه جا را مي پاييد. آثار او از مرزهاي ملي و ميهني فراتر رفته و وارد قلمرو فرهنگ و ادب ملتهاي ديگر شده است. واقعيت اين است كه وزن و ارزش او بيش از اينهاست كه بتوان با تحرير چند خط ، حق مطلب را به جا آورد.

او در وطن خويش غريب بود و نا سازگار و نمي توانست انديشه هاي اش را به درون جامعه برد. فرهنگ حاكم، راه را بر انديشه او بسته بود. م فرزانه از دوستان نزديك او گفته است: واپسين نوشته هاي خود را پاره كرد و گفتبراي كه بنويسم؟.

 

در ايران نقدها بر سر هدايت اين بود كه توده اي است يا نيست؟ يا عفت كلام نداشت. روشنفكران نان به نرخ روز خور و سياست باز نتوانستند با او همگام و همصدا شوند، چرا كه با حزب توده در افتاده بود و به هدفهاي سياسي استاليني و ارزشهاي هنري ژادانفي تن نمي داد. بدين سان طردش كردند و او تنها ماند. هدايت گفته بود: چه خوب بود مي توانستم افكارم را به ديگري بفهمانم.

او از بيست سالگي نوشتن را آغاز كرد. مدتي بعد براي ادامه تحصيل به خارجه رفت، اما خوانده و نا خوانده، به وطن باز گشت و به نوشتن ادامه داد و از نخبه روشنفكران زمان خود شد.

صادق هدايت شخصيت ادبي پيشرو ايران بود. مترقي ترين و مؤثر ترين نويسنده ایرانی در نيمه اول قرن بيستم. نگاه ژرف بين او، عناصر بنيادين عقب ماندگي را كه در اذهان شكل گرفته و گاه باعث فريب آنها مي شد، آشكار و عيان مي ساخت. او با برگرفتن از واقعيات جامعه، نظام ارزشهاي كهنه و جا افتاده و مسخ شده را به سخره گرفت و ماهيت آنها را جلوي چشم همگان قرار داد. او طلايه دار نسلهايي است كه از پي هم مي آيند.

راهي كه به نويسندگان آينده نشان داد، مستقل بود و از لحاظ كيفي نيز، نوع داستانهاي او، به كلي از نوع داستانهاي جمال زاده* جدا و منفك ا ست. او در ادبيات معاصر ايران صاحب موقعيتي استثنايي و ممتاز گشت. هدايت علاوه بر آن كه راه تازه اي نشان داد و سنگ نخستين بناي داستان نويسي به سبك اروپايي را در ايران بنيان گذاشت، افقهاي جديدي در داستان نويسي گشود. هدایت بيش از هر چيز نماينده جواناني بود كه در ميان فريبها، نارواييها و گمراهيها مضطرب و مأيوس به دنياي ذهني خود پناه مي بردند. اثر انگشت هدايت در تمام آثاري كه در آن دوره و بعد از آن به وجود آمد به خوبي پيداست. تمام نويسندگاني كه بعدها توانستند جايي در محيط هنري براي خود باز كنند، كم و بيش تاثير او را در آثار خود پذيرفتند. در بين اين نويسندگان كه بعد ها هر كدام راه مستقلي پيش گرفتند، بايد از بزرگ علوي  و صادق چوبك نام برد. اگرچه در اوايل كارهاي علوي به پاي آثار هدايت نمي رسيد ولي چوبك با داستانهای خيمه شب بازي، مردي در قفس و عنتري كه لوطي اش مرده بود، از همان ابتدا نشان داد كه درسهاي ارزنده اي از هدايت گرفته است.

در داستانهاي هدایت، نويسنده پشت صورتهاي مجازي قهرمان پنهان شده و به جاي او حرف مي زند و از   اين كه پيكر عواطف و ايده هاي بشري اش را، مشتي كرم وحشره و بالاخره رجالة مي خورند، فرياد مي كشد. فرياد او، گاهي به شكل طنز گزنده و گاهي خنده هاي عصبي و گاهي تف انداختن به صورت اجتماع و يا به صورت ستايش از گذشتگان در مي آيد. هدايت حس مي كرد بين او و ديگران فاصله عميقي است و كسي نمي تواند با او همصدا باشد. او قبل از هرچيز، انساني بود كه زخمهاي تن بشريت و محيط خود را به وضوح مي ديد و به خاطر انسانيت و بشر دوستي، به تمام اين نارواييها كينه مي ورزيد و دندان خشم نشان مي داد. توپ مرواريد نشانه روح مبارزه ورام نشدني او در مقابل راهزناني  كه به حريم شرافت انساني دستبرد زده اند است.

نطفه اصلي بوف كور كه از ستونهاي محكم ادبيات معاصر به شمار مي رود، ابتدا به صورت داستان كوتاهي به زبان فرانسه منتشر كرد و بعد، در اوج آشفتگي و شكفتگي، بوف كور** را نوشت كه در دوران خودبه نحو بي نظيري از آن استقبال شد. سورآليسمي زيبا و جذاب كه ناهمگوني و ناهنجاري مناسبات جامعه و زندگي و غليان روحي او و هيجانهاي سر كش در عصر استبداد را به تصوير مي كشد. شعري كه به نثر نوشته شده و در آن بسياري از سرخوردگيها، حرمانها، تيره روزيها ومسایل ابدي حل نشده، گنجانده شده است. واقعيت اين است كه بر اثر قدرتي كه بوف كور در فضاي ادبي ايران ايجاد كرد، بعدها يك سلسله نوشته هايي به وجود آمد كه به علت نبودن نقد صحيح بايد آنها را نوشته هاي بوف كوري ناميد.

طنز هدايت اما گزنده و محكوم كننده است. به سخره گرفتن هر نوع تسلط و استقرار هر نوع چارچوب و نتايج آن را در وق وق صاحاب و ولنگاري منعكس مي كند و به خاطر دلبستگي به ميهن پروين،دختر ساسان، مازيار و سايه مغول را مي نويسد و يا ترجمه اي  را بهانه مي كند و زبان كافكا را به عاريت مي گيرد و با او مانوس مي شود و از وي تاثير مي پذيرد. پيام كافكا ،پيام هدايت است.

 

هدايت به آنچه كه مي گفت و مي نوشت ايمان داشت و به چيزي كه نمي خواست تن نمي داد. براي او زندگي تنها خوردن و خوابيدن و تخم و تركه پس انداختن و راست و ريس كردن حساب بانكي نبود. او زندگي را در پويايي آن مي ديد و زبانش، زبان واقعيت و يقين بود. او خصم تعصبات و خرافات، رسوم و سنن ارتجاعي و قرار دادي و قيد بندهاي اجتماعي و رسوبات باقيمانده مذهبي در اذهان جامعه بود. جامعه اي كه قرنهاست در يك دور باطل مي چرخد، و نظام ارزشها و هنجارهاي منسوخ شده آن تكرار مي گردد.

هدايت پيوند استبداد را با تسلط مذهبي، بسيار خوب مي فهميد و آن را در توپ مرواريد، البعثة الاسلاميه و حاجي آقا نشان داد. او بوي گنداب جامعه متحجر را مي فهميد و بي آنكه با جانوران و حشرات حوزه هاي علميه و مدارس علوم ديني حشر و نشري داشته باشد، همه را به روشني مي شناخت. او اين فاجعه را فهميده بود و خوب پيش بيني كرده بود. روشنفكري بود كه دُم به تله نداده بود و سر تسليم در برابر هيچ قدرتي فرود نياورد. او اگر امروز زنده بود رو در روي رژيم جمهوري اسلامي مي ايستاد، هم با قلم و هم با اسلحه. او اعتراض و تسلم نشدن را به همگان آموخت.

خاطره اش گرامي و نامش همواره بزرگ باد!

 

ياد داشتها :

-                     دكتر غلامحسين ساعدي ،سخنراني بر سر مزار هدايت سال 62

-                     تقي مدرس،ياد نامه، بكوشش علي دهباشي

*جمال مير صادقي، محقق و قصه نويس معاصر معتقد است: اساساً غربيها ،داستان نويسي ايران را با هدايت وبوف كورش مي شناسند و اول بار آنها اين اثر ارزشمند را به ما شناساندند.

**در مورد بوف كور، آندره برتون از پيشگامان سور آليسم گفته است:اگر چيزي به عنوان شاهكار وجود دارد، همين است" و بودلر در همان زمان گفت: او مثل يك تنديس بر بالاي سكوي ميدان ادبيات معاصر ايران ايستاده است و نيز لازم است نويسندگان، همواره به اقدام او، كلاه از سر بر دارند و هرگز سكوت نكنند.

 

 

بازگشت به صفحه اول ایران نبرد

بازگشت به صفحه نبردخلق